زخم روی زخم ، زخم روی زخم ، زخم روی زخم ...
بذارید با همین زخما یه نصفه نفس بکشم روم نمک نپاشید توروخدا
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
هیچ چیزی تو این دنیا ندارم جز بغض ، درد و هرچی دل تنگت بخواهد زخم
با این اوصاف چرا نباید با آغوش باز به استقبال مرگ نرم ؟ فقط مشکلی که هست اینه که مرگ با آغوش باز به سمت من نمیاد
دیگه زجر دادن یه جنازه چه سودی داره ، زجر دادن یه ادمی که فقط نفس میکشه تا بمیره چه سودی داره ، زجر دادن یه ادمک چوبی چه سودی داره ؟
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
یه چیزی عین خوره افتاده به جونم ، انگار که مثلا توی یه پیله گیر کرده باشی ، همش دست و پا بزنی که بیایی بیرون ولی نشه . انقدر کلافه ام که به زمین و زمان گیر میدم .
+: چند وقته پستام همه غمگینن ، من از خواننده های این وبلاگ عمیقا معذرت میخوام
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
انقدر خسته ام که چشمام رو صفحه دو دو میزنه
ژوژمان هام تموم شده خداروشکر و الان میخوام برم بیهوش بشم قبلش میخواستم برای استراحت فیلم ببینم و بیسکویت و چایی بخورم ولی این کار از توان و انرژیم خارجه
فعلا .
+: میخواستم بعد از نوشتن این پست یه کاری انجام بدم ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد ، برم بخوابم تا مغزم نسوخته
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمیان