خرید بک لینک

زخم روی زخم ، زخم روی زخم ، زخم روی زخم ...

بذارید با همین زخما یه نصفه نفس بکشم روم نمک نپاشید توروخدا

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 0:12

هیچ چیزی تو این دنیا ندارم جز بغض ، درد و هرچی دل تنگت بخواهد زخم

با این اوصاف چرا نباید با آغوش باز به استقبال مرگ نرم ؟ فقط مشکلی که هست اینه که مرگ با آغوش باز به سمت من نمیاد

دیگه زجر دادن یه جنازه چه سودی داره ، زجر دادن یه ادمی که فقط نفس میکشه تا بمیره چه سودی داره ، زجر دادن یه ادمک چوبی چه سودی داره ؟

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 0:12

فقط همینو میدونم که از این به بعد قراره همش زجر بکشم حتی تو خوشی هام
احساس میکنم عین اهنربایی هستم که تموم اتفاقات بد و غم های دنیا رو به خودش جذب میکنه
من که سرم تو کار خودم بود یه نصفه نفسی میکشیدم و خدا رو شکر میکردم بازم شکرش میکنم ولی خدایی اینا ، این اتفاقایی که برای من میوفته ، انصاف نیست ، هست؟
+ : همش حاظرین در سایتمو تو پنل نگاه میکنم به امید این که تو ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

دیشب که منتظرش بودم تا بیاد دنبالم یه سگ سفید سیاه از جلوی دانشگاه دنبالم میومد و هرچی میگفتم برو رد کارت نمیرفت ، جلوی پارک که رسیدم بیسکوییتی که یکی از بچه ها بهم تعارف کرده بود رو نصف کردم تا نصفش

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

امشب که کنارم نشستی و با هم درس میخونیم رو با هیچ شبی عوض نمیکنم ، هیچ شبی

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

جای خالیش که رو روحم سنگینی میکنه تمام اتفاقات میشه شروعی برای گریه
یادش به خیر ژوژمان ترم پیش اومد دم چاپخونه دنبالم و رسوندم دانشگاه ، حالا این ترم سنگینی خاطره هاش گلومو فشارمیده ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

یه چیزی عین خوره افتاده به جونم ، انگار که مثلا توی یه پیله گیر کرده باشی ، همش دست و پا بزنی که بیایی بیرون ولی نشه . انقدر کلافه ام که به زمین و زمان گیر میدم .

+: چند وقته پستام همه غمگینن ، من از خواننده های این وبلاگ عمیقا معذرت میخوام

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

انقدر خسته ام که چشمام رو صفحه دو دو میزنه

ژوژمان هام تموم شده خداروشکر و الان میخوام برم بیهوش بشم قبلش میخواستم برای استراحت فیلم ببینم و بیسکویت و چایی بخورم ولی این کار از توان و انرژیم خارجه

فعلا .

+: میخواستم بعد از نوشتن این پست یه کاری انجام بدم ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد ، برم بخوابم تا مغزم نسوخته

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 13:29

صفحه بندی